سيد صادق سجادى
303
تاريخ برمكيان ( فارسى )
روز من كار پردازم كه ترا خبر نشود و مرهمى دارم چنان آزموده و استوار كه در سيزده روز « 1 » اثر جراحت بر اندام تو نماند . اندك شورباى بياشام . طبيب حاذق برين طريق او را دل داد « 2 » . چون يحيى از آن حال خبر يافت « 3 » و خواست كه فضل را ببيند ، رخصت ندادند ، ترك طعام گرفت « 4 » . مجملا طبيب مردى نيك بود . چند روز دو وقت ، سه وقت آمد و شد كرد و بسيار زحمت كشيد تا جراحتهاى او روى به فراهمى آورد . يحيى را از آن اندوه ، تب گرفت و تا روز مرگ از آن تب خلاص نيافت . و ابو الحسن دبير گويد چون آن خبر به اهل « 5 » بغداد رسيد همه در اندوه شدند و كسى را مجال دم زدن نبود ؛ و من او را تا زحمت و جراحت بود صبح و شام « 6 » آمد و شد مىكردم . و چون چند روز بگذشت فضل مرا گفت كه اين طبيب به ما نيكى بسيار كرده و زحمت بسيار ديده ، به غايت شرمندهام . لطف كن اين رقعه بر دوستى كه من مىنويسم ، چنان كه كسى نداند ، ببر او را ده « 7 » . چون رقعهء فضل بدان عزير رسانيدم چنان كه هيچ آفريده ندانست ، آن عزيز رقعه را خوانده ده هزار درم به من داد . آن را پيش فضل گفتم « 8 » . فضل گفت برو و آن طبيب را بسيار معذرت بخواه و بگو فضل مىگويد چه كنم كه هيچ نمانده . اين محقّر به دو ده و منّت كن تا بستاند و الّا من درين اندوه هلاك شوم . چون من به خانهء طبيب رفتم ، او را به غايت تنگدست و بينوا و بيچاره يافتم . زن و دختران او در خانهء تنگ و تاريك برهنه نشستهاند و به نان شب درمانده . چون مرا ديدند عورت و دختران او شرمنده شدند و من مال به دو رسانيدم و معذرت كردم و جهد بسيار نمودم ، نستد و هيچ دليل بر ناستدن نگفت . من باز به خدمت فضل آمدم . فضل غمگين شد و گفت حقيقت آن
--> ( 1 ) . ك : كه بعد از ده روز . ( 2 ) . ك پس ازين دارد : چو جراحت بر اندام او بسيار ديد برفت و از هزار گونه مرهم ساخت و آورد . ( 3 ) . ك پس ازين دارد : كه بر فضل اين ستم رسيده خواست كه خود را بكشد موكلان مانع آمدند و هرچه . ( 4 ) . ك پس ازين دارد : و دل بر هلاك نهاد . ( 5 ) . ل : هايل . ( 6 ) . ل : روز و شب هفت بار بر فضل . ( 7 ) . ك به جاى « چنان كه . . . ده » دارد : چنان كه كسى را بر آن اطلاع نشود دبير او قرابت من هم باشد اگر چه او را هم روزگار بتر كردهاند امّا چون لطف طبيب در حق من بشنود چيزى در خانه او برساند . ( 8 ) . به جاى « آن عزيز . . . گفتم » در ك چنين است : او گريهها كرد و نعرهها زد و به حليه و تدبير ده هزار درم نيم شبى به خانهء طبيب رسانيد . طبيب نستد .